خرید بک لینک
به نام خداشرفی احوال پرسی ومشورت داشت وبرای یکی از همکارانش هم اطلاع داد که موضوع در همان مراحل بازپرسی حل شده ومتعجب هم بود - امین پاسخ آزمایش را گرفته وبرای سعید هم فرستاد واو هم صحبت کرد وگفت مشکل خاصی ندارد خدا را شکر؛ بسیار نگران شده بودم- فرید تماس وبرای خرید یک خط ۱۱۱ تهران مشورت کرد؛ موضوعی که مدتهاست دنبال آن است ولی هیچ وقت هم عملی نشده- حسین برای پدرش وبستری در مرکز سالمندان مشورت کرد وبا همسرش هم مشهد رفته بود وطبق معمول عجله کرده بود وهتل خوبی نگرفته بود که برایش سفارش دادم وفردا به آن هتل برود- آزما تماس واز حال نامساعد محسن گفت وشب هم عیادت او رفته بود وتلفنی با من صحبت کرد؛ محسن حال مساعدی نداشت ولی متوجه شد واحوال پرسی کردم وآرزوی شفای عاجل دارم؛ مژده همسایه مان هم از بستری شدن مادرش در بیمارستان برای عمل چشم گفت که آرزوی شفای عاجل دارم- یکی از دوستان هم تماس واز اینکه با تاخیر تماس می گیرد عذر خواهی کرد و تبریک گفتم وآرزوی موفقیت برایشان- با عمران برای سفارش کت وشلوار رفتیم و سفارش دادم و قرار شد بعدا اطلاع دهند برای پرو بروم؛ از دیدن حبیب و محمد آقا مجددا خوشحال شدم- برای قلم گوشی که دچار مشکل شده یک مرکز موبایلی رفتم حدود نیم ساعت با آن کلنجار رفت ودرست نشد ونزد بدری رفتیم و خوشبختانه نزد یک فروشگاه رفتیم و فوری تعمیر کرد و بسیار خوشحال شدم وبا زور پول حق الزحمه گرفت- خسرو هم در مسیر آمد ویک فروشگاه قدیمی بوتیک دیدیم که عمران میشناخت آقای قاسمی واز او لباس پیراهن عالی خریدم با تخفیف ویژه؛ مرد خوب و مسلطی بر کار خود او را یافتم- کافه نادری رفتیم خوب بود ؛ دومین بار است میروم- سری هم به پلاسکو زدیم خوب ساخته شده پس از آن آتش سوزی دلخراش؛ جالب بود- دختر فیرو

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 14:22

به نام خدامیخواستم امروز اگر میشود بازار برویم که دیر بیدار شدم و چون پنجشنبه هم بود بازار رفتن به تعطیلی می کشید و بعد از ظهر هم دیدم بقیه خوابیده اند باز دوباره خوابم برد!- تلفنی احوال پرس شهرام شدم و بنظرم آمد حال مساعدی نداشت؛ آمین ومادر وخاله اش دیدنش رفتند که شب هم نزدشان بمانند کمی روحیه اش عوض شود؛ خودم حال دیدن او را نداشتم وآرزوی شفای عاجل برایش دارم-جمال تماس و برای مشورت با وکیل برای موضوع دوستشان گفت وبا ساکی تماس گرفته و راهنمایی کرده بود- محسن آزما امروز عمل کرده و تلفنی از غلامحسین ودخترش احوال پرس او شدم ونگران او هستم؛ به همسایه های دیگر هم اطلاع دادم - سری به استاد مهدی زدم وبرف پاک کن های ماشین یکی از منسوبینم را که خراب شده بود تعویض وتنظیمات طایرها هم انجام شد؛ در هنگام رانندگی با آن حس کردم عملا ماشین تعادل نداشت- حسین هتل جدید رفت وبسیار راضی بود وبرایم فیلم هم فرستاد وچند بار حرم هم رفته بود وخوشحال بود؛ زیارت قبولی گفتم- محمودی تماس واحوال پرسی کرد واطلاع داد که جسد آن کودک را که برای بدهی وهزینه بیمارستان نگه داشته بودند با کمک خیرین داده اند؛ عکسش را دیدم بسیار منقلب شدم- دو جلد کتاب خاطرات سال ۸۰ آقای هاشمی را که سفارش داده بودم آوردند تحویل دادند از سرعت آن متعجب وتشکر کردم- حاذقی تلفنی برای کارهای جعفری گفت وخود عمران هم توضیح داد وامیدوارم که مشکلات حل شود- بیمه بدنه ماشین هم انجام شد برای سال آتی- معصومه دختر قندی همسایه مان برای مشکل مدرک تحصیلی همسرش مشورت کرد وبنا شد مدارک را بفرستد ببینم مشکل چیست؟- همسر رضوی گفت از اپراتور تماس وگفته اند تلفن های همسرش از طریق دادستانی کل کشور قطع شده و مربوط به اینستاگرام است ومن نمیدانم دقیقا چه کرده ا

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 14:22

به نام خداامروز هم بیشتر خوابیدم؛ بیداری های مکرر بی حالی وخواب های طولانی می آورد تا میزان شوم؛ بچه ها هم هریک جایی بودند وحال مطالعه هم نداشتم-قرار بود سری به همسر بیمار مرحوم حسن انصاری هم بزنم که دیر بیدار شدم وهمسرم رفت عیادت- قرار بود محمد هم هماهنگ کند سری بزند که حتما سرش شلوغ بوده و نتوانسته بیاید؛ فشرده بودن کارش را درک میکنم ومزاحمش نشدم-غروب پیامک هایی برای بانوانی که میشناختم برای روز جهانی زن فرستادم وتبریک گفتم؛ غالباَ خوشحال شدند واز خوشحالی شان خرسندم- احوال پرس خواهرانم شدم تلفنی و مادر وپدرم هم؛ آرزوی سلامتی دارم- آمین هم سرگرم دایی وخانواده بوده وپارک هم رفته و بازی کرده و آمده بود مست خواب بود- یکی از دوستان تلفنی برای مشکل کسانی صحبت کرد که به او مراجعه وتوان شکایت هم دارند اما میترسند ونمیدانم چه باید کرد؟- حسن تلفنی در مورد دادگاه پرسید که رای داده یانه؟ برایش چک کردم رای نداده بود وبرای ادغام محکومیت ها سوال کرد که گفتم صبرکند تا نتیجه این دادگاه مشخص شود- امید همسایه مان برای تصویب قانون برای تبدیل وضعیت ها سوال کرد که اطلاعی نداشتم- امینی پس از مدتها تماس و احوال پرسی کرد واز شلوغی آنجا گفت واینکه با هیچ کدام از در خواست های او موافقت نشده- مجله اندیشه پویا ۸۹ را خریدم که اجمالی مطالعه کردم تا بعد بتوانم بخوانم؛ جالب بود- سوابق بیمه را در سامانه چک کردم که مبلغ زیادی بدهی از من نشان میداد وتعجب کردم چرا؟ در سامانه هم مشخص نبود وبنا شد مراجعه ای به بیمه کنم ببینم موضوع چیست؟- یکی از دوستان عکس شخصی را فرستاد در تلویزیون که که خیلی شبیه من بود البته از دور؛ جالب بود- وامی که یکی از دوستان گرفته بود و چند ماه دیگر فرصت آن بود اقساط باقیمانده را دادم وت

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 14:22

به نام خدااحوال پرس ملکی شدم وگفت با برادرش به مسافرت رفته وانگشتش درد میکرد که ضرب دیده بود برایش شفای عاجل آرزو دارم والبته برای شخصی هم مشورت داشت که مشکل با استاندارد دارد وخودش هم نمیدانست مشکل چیست؟- حسین گوشی گرفته بود کوچک و جالب بود وعکس فرستاد وخط دوم خودش را فعال کرده بود- اسدالله عکس سنگ مزار کبری را فرستاد و تلفنی از مراسم چهلم وبرنامه های آن گفت؛ عذرخواهی کردم که نمیتوانم بروم- حاذقی تلفنی ادامه موضوعات دیشب را گفت وبنا شد خودش دنبال کند- تلفنی با یکی از دوستان پس از مدتها صحبت کردم واز خاطرات خود گفت ودل مشغولی های این روزهایش- عمران آمد سر زد ومقداری وسایل اضافه را برای شخصی برد- حسن هم کنفرانسی با صبری صحبت کرد و همچنان امیدوار است که مشکل حل شود با رضایت شاکی ولی نمیدانم چه خواهد شد؟- امین از طرح بیمه گوشی و سرقت آن گفت که برای خودم و آرمان انجام دادم اما برای بقیه نشد و علت را هم متوجه نشدم- روز ملی مهندس را به مهندسانی که میشناختم تبریک گفتم وآرزوی برکات وخیرات و موفقیت برایشات دارم وبسیاری از دوستان وفعالان این عرصه خوشحال شدند- یکی از دوستان هم از اوضاع شهرشان گفت وهمچنان پیگیر اوضاع خودش- زهرا دختر حسین عکس های نهار که خدمتشان بودیم را خواست برایش فرستادم-عشرت سوالی در مورد قیمت درهم خواست از اشفعی سوال کردم وگفتم- شب حسین که بهتر شده شکر خدا انگشتر را که سفارش داده ولطف کرده گرفته بود برایم آورد؛ بسیار زیبا وتشکر کردم از لطف او- آمین با مادر وخاله خانه خاله مهری رفته بود وبرایش جشن مختصر تولد گرفته بودند خوشحال بود واز خاله ودخترش تشکرکردم- به اشرفی وهمسرش برای سال پدرشان که شهرام گفته بود تسلیت وعذر خواهی کردم نتوانستم بروم- شکوه از معاف شدن برادرش گ

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: يکشنبه 13 اسفند 1402 ساعت: 12:50

به نام خداسری به طوسی زدم و احوال پرسی کردم؛ در مغازه ای کار میکند و راضی بود از اوضاع؛ امیدوارم همه مشکلات مرتبط هم حل شود در مسیر برگشت هم رستورانی را که کلی از آن تبلیغ میشد؛ دیدم ورفتیم اما آن گونه که تبلیغ میشد بنظر نیامد- یکی از دوستان هم برای انتخابات بماند یا خیر؟ مشورت کرد ولی بهرحال این نوع شیوه حضور در انتخابات بدون تبلیغ صحیح نیست ونمیدانم چه میخواهند بکنند؟- با طاها دوست جوانم برای تبلیغات انتخاباتی مشورت کردم او هم بسیار دیر اقدام کرده وامیدوارم موفق بشود- یکی دیگر از دوستان هم دیدم نامش در یکی از این لیست ها بود وتعجب کردم وخودش هم دنبال رایزنی برای حضور در لیست های نهایی بود- خواهرم وخانواده اش با دکتر سعید وهمسرش آبادان بودند ورستوران پاکستانی رفته بودند وباران شدیدی هم می بارید اما دیر هم رفته بودند و کمی شوهرش عصبی شده بود- کاشانی احوال پرسی کرد و بنا شد اگر وقت شد هماهنگ کنیم زیارتش کنیم- دکتر حسین هم تماس واحوال پرسی کرد و مشغول کارش هست وآرزوی موفقیت برایش دارم- به پیام های ایام شعبانیه ونیمه شعبان پاسخ دادم وتشکر فراوان و آرزوی سلامت وبرکات متقابل کردم- سری به بیمه زدم در محل برای بیمه ماشین که متوجه شدم مژده همسایه مان انجام داده اما متاسفانه هم قسطی صادر میکند وهم دیر می فرستد وبعدا پیام داد وگفت مادرش میخواهد سری بزند که بنا شد وقتی هستم بیایند- پاسخ موقت مناطق نفت خیز هم برای سوال اشرفی برای امریه سربازی آمد به او گفتم اما هنوز دنبال نکرده!! گفتم نه به آن پیگیری سفت وسخت ونه این اهمال!- سری به ابوذر هم زدم برای سلمانی- سینا از عدم پاسخ احتمالی ریاست جمهوری برای کپی نامه گفت- ساجدی برگی از یک کتاب فرستاد که نام او هم میان خاطرات بود؛ جالب بود- یکی از

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: يکشنبه 13 اسفند 1402 ساعت: 12:50

به نام خدادم ظهر بیرون رفتم چند جا خواستم بروم با اینکه برف سنگین هم نبود اما با قفل شدن شمال شهر به هیچ کدام مقصدهایی که میخواستم نرسیدم و با احتیاط فراوان رانندگی کرده وبرگشتم وشب برای خرید ها به فروشگاه بزرگ که سالهاست میروم رفتم برای خرید ومقداری خرید کردیم- از حسن دوست جوانم که در رستوران کار میکند سوال کردم با وجود تبلیغات در شهر برای افتتاح شعبه جدید آیا این شعبه است یا همان قدیمی؟ گفت در همان شعبه اول است وچندین بار گفته بروم سری بزنم که نشده فعلا- لباسشویی و دیگر وسایل سوسی را فرستادم ودستش رسید و تشکر کرد- پیامک به وکلایی که میشناختم فرستادم و روز وکیل را تبریک گفتم با اینکه متاسفانه بین کانون ها و مرکز وکلا برای این روز اختلاف است اما بهرحال به همه وکلایی که میشناختم صرف نظر از اینکه مجوز آنها صادره از کدام مرجع است؟ تبریک وخدا قوت گفتم- راجا دوست رستوران دار من برای مشکلی که برای یکی از دوستانش پیش آمده بود مشورت کرد؛ گفتم در صورتی که چنین است بهتر است شکایت کند- پسر علی نقی از مذاکراتش با حاذقی گفت بنظرم آمد خودشان هم نمیدانند چه میخواهند؟- احمد زاده احوال پرسی وپاسخ سوالی را که منوچهر خواسته بود داد واز تاخیر هم عذرخواهی کرد- شوهر خواهرم از رفتن با سعید سر مزار اهل قبور و مسعود گفت- عمو غلام تلفنی تبریک نیمه شعبان را گفت که وظیفه من بود زنگ بزنم وتشکر کردم وامروز هم البته ساعتی به پاسخ به پیام های اینگونه وتشکر گذشت- یکی از دوستان هم تماس وبرای دوستش مشورت کرد ونحوه شکایت کردن و تظلم خواهی و تبریک عید هم- یکی از دوستان دیگر هم احوال پرسی کرد تشکر کردم از لطف او.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: يکشنبه 13 اسفند 1402 ساعت: 12:50

به نام خداعروسی غزل رفتیم؛ شایسته وخوب؛ آخر مراسم؛ در سالن دیگری هم نزدیک تر ها و خصوصی رفتند و من هم که میهمان برادرم بودم و همه آنجا بودند؛ ناچاراً رفتم؛ امین با همه توصیه ها که این مسافت طولانی را برنگردد با ماشین؛ رفت؛ آخر شب بیرون سالن ایستاده وقدم میزدم وبرادرم آمد وبا ناراحتی به من گفت کسی که نمی شناخته او را مکررا تشویق به رقص میکرده و ناراحت بود حس کردم به او توهین شده وبه من پناه آورده وطرف را هم نگفت کیست دنبال طرف گشتم تا درسی عبرت آموز به او بدهم دیگران هم نگران عذرخواهی میکردند وهمسر برادرم تصور کرد من مخالف شادی ام!! وگفت اجازه نمیدهد مراسم دخترش بهم بریزد؛ متوجه شدم که اصلا در جریان قضیه نیست وسکوت کردم وشرایط وخستگی او را هم درک کردم اما شاخ در آوردم وقتی که برادرم با ملاحظاتی البته قابل درک به من رو کرد که شاید تو از جای دیگری ناراحتی و خسته ای!!!!! مگر میشود کسی که از او دفاع کرده ای اینگونه علیه تو شود؟!!چیزی نگفتم اما تلخی این رفتار با من ماند؛ تلخ تر شد وقتی که برای یکی از منسوبینم نوشتم اینگونه شده اما حتی یک زنگ نزد به کنار؛ سوال هم نکرد چه شده؟- بسیار دنبال تهیه بلیط برای برگشت بودم ویا رفتن به هتل که میسر نشد ولی خوشحالم که مراسم تحت تاثیر قرار نگرفت ومشکلی پیش نیامد که بعدها بنام من تمام شود؛ مدتی پیش هم برای یکی از بستگان چنین موضوع مشابه ای پیش آمد که از او دفاع کرده بودم اما علیه خودم برداشت شد و از این رفتار بُهت زده شدم؛ اینهاست که در کارهای شخصی ومشکلات خانوادگی دخالت نمی کنم؛ در حین مراسم ناگهان مواجه با خبر افتادن مادرم در خیابان شدم که دچار جراحات شده و احوال پرسی کردم وبسیار متاثر شدم و آخر شب برادرم اطلاع داد که خواهر دیگرم هم که عیادت ما

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 18 بهمن 1402 ساعت: 15:01

به نام خداتاجری اعتراض قبلی حکم را اعلام کرد که دیوان عالی رفته و در مورد پرونده دیگرش هم توصیه کردم اعاده دادرسی را تقدیم دیوان کند ومشورت کرد- احوال پرس خواهران و مادرم شدم و به منسوبین دیگر هم اطلاع دادم حال مادر را- امروز هم خیلی دنبال بلیط بودم حتی قطار ولی پیدا نکردم که برگردم؛ حال ماندن نداشتم وبیشتر روز خواب بودم- حسین امروز رفت وبا محسن قرار داد بست در محضر وامیدوارم برایشان با برکت همراه باشد ومشکلی هم ایجاد نشود وبرای کلیه و دیابت خودش هم مشورت کرد ونگران اظهار نظر پزشک شده بود- آرمان فیلم فرستاد که اندکی برف باریده وتمام وامیدوارم استمرار داشته باشد؛ اینجا که فقط هوا سرد است- عباسپور اطلاع داد که برای مصاحبه میخواهد برود وامیدوارم موفق باشد؛ جوان ساعی بنظر میرسد- ساعتی هم پاسخ به تبریکات دوستان برای ازدواج غزل را دادم که به اشتراک گذاشته بودم- هادی همسایه مان دنبال کاری در فرمانداری محل بود که جزییات مشکلش را هم نگفت ومن آشنایی در این ارتباط نداشتم- علیشاهی برای برادرانش مشورت کرد همانطور که پیش از این گفته بودم راهنمایی مجدد کردم- شیرالی بازهم دنبال خانه ومشتری یابی بود که توجهی نکردم- غروب با اصرار برادرم وهمسرش وبویژه سروش به یک کاروان سرای قدیمی که بازسازی شده رفتیم ودر کافی شاپ آن چای وقهوه خوردیم؛ بسیار زیبا بود وامیدوارم فردا برای نهار بیایم اینجا-از لیست جاهایی که میخواستم بروم وحال نداشتم در مسیر آرامگاه مشتاقیه را دیدیم وبرادرم وخانواده اش هم اصلا آنجا نرفته بودند ونذری هم داشتند لوبیا؛ شانس بامن یار بود که آنجا را دیدم واین موقع شب هم باز بود؛ حس خوبی داشت.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 18 بهمن 1402 ساعت: 15:01

به نام خداسری به کاروان سرای تاریخی بازسازی شده زدیم وغزل هم آمد واو خانواده برادر را به نهار دعوت کردم؛ خوب بود شکر خدا؛ مقداری لباس های دست دوز هم خریدم، جالب بودند والبته دیشب میخواستم بخرم که نشد؛ در میان نهار که آماده میشدم مستقیماً فرودگاه بروم باد وگرد وخاک بسیار شدیدی شروع شد که من خودم تا کنون ندیده بودم وهمزمان هم برق برای چند ساعت قطع شد وپرواز اعلام شد کنسل شده است؛ تمام تلاش های من برای بلیط جایگزین حتی از شهرهای اطراف به نتیجه نرسید و ناچارا چون برای فردا هم نبود بلیط اتوبوس گرفتم وسالهای بسیاری هم هست که سوار اتوبوس نشده بودم وشب راه افتادم البته بادهای شدید ادامه داشت و اکنون هم در اتوبوس در حال نوشتن خاطرات امروزم وتکان های عجیب وجالبی دارد اتوبوس؛ کمی ابتدا حس خوبی نداشتم که بحمدالله رفع شد؛ میخواستم ماهان هم بروم وصدیقه خانم و نخعی را هم ببینم که میسر نشد وحال ماندن هم نداشتم؛ گرچه امروز از دیروز خیلی بهترم- آرمان؛ آمین؛ خواهرانم وحسین دوستم جداگانه تماس وجداگانه احوال پرسی کردند- تولد مرصاد را هم تبریک گفتم وبه خاله هم وبه خانواده هم اطلاع دادم ویادآوری؛ برایش همه خوبی ها را آرزو دارم- عمو هم با برادرم تماس گرفته وتبریک گفت وخوشحالی وبا من هم صحبت کرد خوشحال شدم- شاهینِ یاسی اطلاع داد رفته در بابل یک کافی شاپ زده و عکس برایم فرستاد؛ برایش برکات آرزو کردم- سروش یک صندوق قدیمی از خانه مادر بزرگش آورده بود تاریخی بود و توصیه کردم حتما مرمت کند- چک های محسن را هم امید گفت تغییر داده و گرفته که امیدوارم در موعد مقرر وصول شوند-ساکی هم پیگیر وضعیت در خواست وکالت خودش بود که در استان خودش باید دنبال کند.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 18 بهمن 1402 ساعت: 15:01

به نام خداحسن برای نامه دادگاه واجرای احکام گفت وبعد هم رضا هم تماس گرفت برای روند ودرخواست های احراز توبه اش- به ابوذر سری زدم برای سلمانی واحوال پرسی هم- حسین هم احوال پرسی کرد تشکر کردم از لطف او برای پیگیری محسن هم- شاهین هم برای تغییر نام سیم کارت محسن گفت که گفتم با او هماهنگ کند وبه محسن هم گفتم تسویه کند بعد بهتر است- تولد ابوالفضل را هم تبریک گفتم؛ به دوستان مشترک هم گفتم- خسرو چند بار تماس ومشکل مالی برای تمدید اجاره خانه دارد که بنا شد دنبال کنم واز شورای حل اختلاف که باید برود گفت- احمد هم از رفتن بالاخره به مسئولیت جدید گفت- یکی از دوستان هم که برای دامادش مشکل پیش آمده از کارهای وکالت و مشکلات دادگاهی او گفت- یکی از دوستان هم از تایید صلاحیت خود برای مجلس گفت ومشورت کرد؛ تعجب کردم وآرزوی توفیق برایش دارم- یکی از دوستان هم شنیدم عمویش فوت کرده تسلیت گفتم- حاذقی هم بنا شد برای تهیه شکایت احتمالی مشورت وبه من اطلاع دهد- عشرت هم گفت دوبی است ونزد نگین دخترش؛ آرزوی سلامتی ودل آرامی برایش دارم-سعید هم گویا قهر کرده و همسرش نگران بود وهرچه گفتم بیا نزد ما نیامد؛ متاثر شدم.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 21:29

به نام خداسعید تماس وگفت دانشگاه آزاد برای انتقال علی میرود والبته چندان هم در جزییات چیزی نگفت وگفت اگر شد سری میزند بیرون او را ببینم؛ با اینکه خیلی سَرم شلوغ است چیزی نگفتم- صبری احوال پرسی کرد وسوال داشت طبق معمول- شب سالروز درگذشت مرحوم گلی است و همچنین عمو که جداگانه به بستگان و بازماندگان پیام دادم وبه روح بزرگشان درود میفرستم- عمران هم تماس ودادگاه رفته بود وتقاضای تسریع در ارسال به تجدید نظر نموده وامیدوارم تکلیف او بالاخره روشن شود- خسرو مشکلی برای تمدید اجاره دارد که بنا شد بنوعی حل شود وشد؛ شکر خدا- از یکی از دوستان دیگر سوال کردم آیا انتخابات شرکت کرده ؟گفت بله از حوزه تهران هم؛ امیدوارم که موفق شود اما در این حوزه خیلی بعید است وبه برادر دیگری هم گفته بودم همین را- احوال پرس حاجی قریب شدم و خبری نداشتم ونگرانش شدم که شکر خدا خوب بود وگفت شنبه ها امامزاده محل میرود که ان شاالله هماهنگ کنم خدمتش برسم؛ مرد شریفی است- شعبان زاده هم احوال پرسی وسوالی داشت حقوقی که از دوستی سوال کردم ودر جریان نبود- از شکوه خواستم در صورت امکان برای محاسبه بازداشت حسن با اجرای احکام مکاتبه کند که گفت میفرستد وتشکر کردم- جابر از ایجاد مشکل برای برادرش در روند تایید صلاحیت ها گفت واینکه ادعا داشت سابقه او را به جای برادرش القا کرده اند- الی احوال پرسی کرد وتشکر کردم- خواهرم گفت علی حرکت کرده که با مادر وبرادر همسرش برگشته واحوال پرسی کردم- سعید هم برای مشارکت در طاق بهشت آباد با خانواده عمو سوال کرد؛ گویا مادرم گفته بوده وتوجیهاتی داشت؛ هیچ بحثی نکردم و تشکر کردم وبعد به خواهرم زنگ زدم وبدون اشاره به این جریان تلفن گفتم که هزینه را خودم شخصا پرداخت میکنم واز اول هم خودم باید اینگونه ع

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 21:29

به نام خداتولد احمد را تبریک گفتم ویکی از دوستان دیگر را هم؛ جداگانه؛ خوشحال شدند واز خوشحالی شان خرسندم- پرونده دادخواست مادرم برای خلع در روند اقدامات قضایی است وخوشحالم در مدار روند رسیدگی است و پرونده شکایت کیفری پدرم نیز برای تصرف عدوانی که مواجه با قرار منع تعقیب شده بود مدتی است توسط دادگاه تجدید نظر بعلت تحقیقات ناقص نقض شده و من در جریان نبودم وبه وکلا و خواهرم اطلاع دادم هرچند اکنون عملا ذی نفع محسوب نمیشوند ومادرم ذی نفع ومالک است باید دید نتیجه چه خواهد شد؟- سعید وخانواده اش را دیدم و میهمان من هم بودند نهار در رستوران؛ احساس کردم مشکلاتی دارند که بهرحال نمی خواهد بیان کند وبعد همسرش پیام داد که کلا مشکلاتی هست ولی جزییات را نگفت وخودش هم جداگانه همین را گفت واز بیماری هم؛ امیدوارم حل شود ولی در کل متوجه نشدم بالاخره چیست؟- مادر حسن اطلاع داد که پاسخ پزشکی قانونی آمده و منفی است ومتوجه نشدم بالاخره منفی به چه معنی؟وبا شکوه هم مشورت کردم گفت باید دید جزییات آن نظر چیست؟ وشکوه هم برای احتساب سابقه برایش به اجرای احکام لایحه نوشت که امیدوارم حل شود- محسن بالاخره سیم کارت را معامله کرد و امید هم رفت و بنام خریدار زد؛ خیر است ان شاالله- احمد گفت از امروز مشغول به کار در سمت جدید است که ان شاالله موفق باشد- خسرو اطلاع داد که شورای حل اختلاف رفته و شاکی را هم دیده که گفته پول اشتباهی به حساب او آمده است ومن هم مطلع نشدم داستان چیست؟- شهره هم در مورد دوستانش دیشب مشورت کرد که قرار شد با سهام مشورت کنند اگر بتوانند کمک کنند- ملکوتی احوال پرسی کرد وتشکر کردم- شرفی تماس و از کارهای خودش و انجمن گفت- سینا از پیگیری های نامه هایش گفت- بنا زاده گفت نامه لایحه را پس از مدتها به

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 21:29

به نام خدامیخواستم میدان شوش بروم که شنیدم مرکز بلورجات شده است بالاخره عصر رفتیم؛ باورم نمیشد میدان شوش این قدر عوض شده باشد؛ سالها بود آن حوالی نرفته بودم؛ البته آمین هم خوابش می آمد وهم کمی بهانه گیری میکرد ونشد زیاد آن مغازه ها وپاساژهای جدید را ببینم؛ جالب بود؛ کمی هم خرید کردم؛ در برگشت هم از رستوران هانی میدان قیام خرید کردم که امتیاز داشتم و شانس با من بود که یادم افتاد وهمان حوالی هم بود- آمین امروز با امید بیرون بود اما چون زیاد با او بیرون نرفته مانند امین عادت ندارد وقدری بهانه گرفته بود- قریشی گفت حاجی آل مبارک بیمار ودر بیمارستان بستری است وفکر کنم کرونا گرفته وبه ریه زده؛ متاثر شدم و آرزوی شفای عاجل برایش دارم واز یکی از دوستان مشترک هم سوال کردم وجویای حالش شدم- سهام هم اطلاع داد پس از بازگشت از یک سفر خارجی مبتلا به کرونا شده وعکس هایی فرستاد بسیار بدنش کهیر زده وحال مساعدی نداشت؛ امیدوارم زودتر بهبود یابد- یکی از دوستان هم از بازداشت دامادش گفت؛ متاثر شدم- امروز هم بسته های اینترنت اپراتورها رسما گران شدند وخودش موجی از حاشیه ناشی از عدم محاسبه صحیح ایجاد کرد که امیدوارم توضیح داده شود وحل شود- به خواهرم وشوهر خواهرم جداگانه برای نحوه استفاده از کارت های ایران کارت راهنمایی کردم- دختر فیروزه همسایه مان هم پیام داد که فردا برای مصاحبه به شرکت هواپیمایی میرود وامیدوارم موفق شود.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1402 ساعت: 2:23

به نام خدادر دقایق پایانی امروز مواجه با خبر هک اطلاعات گسترده کاربران اسنپ فود در فضای مجازی شدم؛ خدا را شکر من حساب کاربری ندارم اما این اطلاعات غذایی واحتمالا بانکی چه سواستفاده هایی را میتواند به دنبال داشته باشد خدا عالم است؛ احتمالا این هم در فضای مجازی وحقیقی پر سر وصدا باشد وحواشی- دیروز سوال آرمان را یادم رفت بنویسم که گفت دوستش در مورد غصب عنوان سوال داشته که آیا فقط دولتی را شامل میشود؟کوتاه برایش توضیح دادم ولی سوالشان برایم جالب بود- تولد ندا همسایه مان را تبریک گفتم؛ خوشحال شد یادم بوده- نوروزی بیمار بود ودکتر ودرمان واحتمالا آنفولانزا که احوال پرسی کردم وحالش مساعد نبود ونمی خواست به من هم بگوید بیمارستان رفته بود ونتوانسته بود کار بانکی ام را برای پرداخت بدهی هایم انجام دهد وتماس گرفت وعذر خواهی کرد؛ البته خودم یک شعبه رفتم وانجام دادم واز حسین هم خواستم برای شایسته انجام دهد که تا دیر وقت طول کشید اما انجام داد وتشکر کردم - مادر بزرگ میلاد هم فوت کرده بود که حسین گفت وزنگ زدم وتسلیت گفتم- امانی تماس ومشورت کرد در ادامه کارهای گذشته که بنا شد خودشان مدارک را تهیه کنند بدانم بالاخره چه میخواهند؟- دکتر حسین برای فرید همسایه مان وقت گرفت و نزد دکتر رفته بود وتشکر کرد ودر مورد پری همسایه قدیمی مان ومشکلات معیشتی آنها گفت که خبری نداشتم- دختر فیروزه همسایه مان ومادرش مکرر تماس وانتظار داشتند که ایرلاینی که رفته اند پاسخ آزمایشات تخصصی شان هم مثبت باشد که نه آشنایی داشتم ونه اصلا در کار تخصصی آنها میشود دخالت کرد وبهرحال اصولی دارند که باید متقاضی با آن انطباق داده شود- داماد فیاضی هم اطلاع داد دوهفته پیش نتیجه آزمون فولاد آمده ونام او در لیست نبوده وبا گذشت دو هفته

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1402 ساعت: 2:23

به نام خداخاطرات آقای زید آبادی در فضای مجازی منتشر شد که جلد پنجم است؛ شروع کردم آخر شب به خواندن آن- سالروز فوت فرید شوهر فرانک هم هست یادش را گرامی میدارم وبه روحش درود میفرستم وپیام به فرانک دادم- احمد احوال پرسی و برای تلفن مشورت کرد و طبق معمول سرمایه گذاری که نیمه کاره رها میکند- برادر بزرگتر شهیری فوت کرده؛ تماس گرفتم وتسلیت گفتم وبه دوستان مشترک هم اطلاع دادم- اشفعی قبول زحمت کرده بود برای کارهای من که تشکرکردم از پیگیری هایش- شکوه در موردی مشورت حقوقی داشت که تا جایی که میدانستم راهنمایی کردم- تغییرات در زندانها را شنیدم که البته هیچ کدام را نمی شناختم وبعد احمد زاده هم تلفنی گفت وامیدوار بود با این تغییر در کار او هم تغییری حاصل شود ووضع محدود فعلی او- یکی از دوستان هم مشکل تلفن را دنبال کرد که گویا هنوز پاسخ استعلام دایر شدن برای آنها نیامده وگفتم دنبال کنند خوب است- محسن تماس وبرای فروش خط تلفن خودش مشورت کرد؛ مشخص است که کمبود منابع دارد اما توصیه کردم بخصوص الان در این مقطع این کار را نکند ومشکلاتش را به نحو دیگری رفع ورجوع کند والبته در جزییات چیزی به من نگفت- با فرهاد مشورت کردم تا ماشین را ببرم تست کند که امین گفت لرزش دارد و فرصت نشد امروز ببرم- شهره لطف کرد و آمین را دندان پزشکی برد برای معاینه دندان ها که خوب بوده وبعد هم باغ کتاب برده بود وحسابی سرگرم بود وخسته وتقریبا بیهوش خوابید- فری خریدهایش را به لطف یکی از منسوبینم اینترنتی سفارش داد که هدیه ایران کارت بود وشوهر خواهرم هم جداگانه سفارش داد که وقت آن نگذرد- فرید برای یکی از دوستانش سوال بانکی داشت که اطلاع دقیقی نداشتم- آغاز سال جدید میلادی را به دوستانی که در خارج از کشور اند ومیشناختم وهمچنین مدد

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1402 ساعت: 2:23

به نام خداتولد یکی از دوستان ومرادی را جداگانه تبریک گفتم و تولد یکی از دوستان دیگر را هم به حاضران گفتم اگر صلاح میداند تبریک بگوید که نخواستم خودم تبریک بگویم- دیروز سالروز فوت همسایه قدیمی ما حسن چادردوز بود که یادش را گرامی میدارم وهمچنین دوست خوبم مرحوم حیدری که از او بسیار آموخته بودم وبه گلباف هم پیام دادم که دوست مشترکمان بود وخوشحال شد- علیان برای خرید سیم کارت ۱۱۱ برای یکی از دوستانش مشورت کرد؛ معلوم هم نیست جدی بوده یانه؟- امروز بخش عمده ای از بدهی ام به شاهین را دادم؛ از اعتماد او متشکرم که قبل از اینکه تسویه کرده باشم رفت سیم کارت را بنام خریدار کرده بود که من معرفی کرده بودم؛ این چندمین بار است اینگونه اعتماد می کند- همسرم هم اطلاع داد به گوشت فروشی ای رفته که سلطانی معرفی کرده بود واز کیفیت گوشت های او راضی بود؛ کمی هم گوشت شتر به همراه گوشت گوسفند چرخ کرده باهم فرستاد که گفتند برای بهبود بیماری ام خوب است وبسته بندی شده هم فرستاده بود که تشکر کردم که تا الان گوشت شتر نخورده ام- شب هم بالاخره رفتم ودر دزاشیب دنده کباب طاق بستان کرمانشاه خریدم که تا الان نخورده بودم جالب وخوشمزه بود؛ تعدادی جوان هم آنجا دیدم که میخواستند دنده کباب سفارش بدهند وهمه ایذه ای بودند وجالب تر شد- با اینکه ظهر توان صحبت نداشتم اما زنگ زدم به یکی از دوستان که مادرشان فوت کرده بود وتسلیت گفتم وخوشحال شد از تماسم؛ آرزوی سلامت برای همه بازماندگان وایشان دارم- یکی از دوستان هم تماس واحوال پرسی کرد که تشکر کردم- در خبرها خواندم نجفی شهردار اسبق تهران که محکوم به قتل همسرش بود باگذشت شاکی خصوصی مشمول عفو عمومی دهه فجر پارسال شده وآزاد شده است- از اشرفی ها احوال رضا را پرسیدم دنبال متخصص مغز و

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: جمعه 25 فروردين 1402 ساعت: 3:43

به نام خداکمی بهتر شدم شکر خدا؛ آمدم و بنظرم کپسول هایی گیاهی که آقای محمد آقای قصاب داده بود کارساز شده تا داروهای دیگر- پروین تماس ودر خصوص گواهینامه نورالدین مشورت کرد- حسین یک چک از شخصی که با او اختلاف خرید وفروش دارد گرفته وخواست با دکتر لطفی مشورت کند که گفتم ظاهرا تا پایان اردیبهشت نیست - به امینی برای پیگیری کار پدرم چندبار پیام دادم ولی عجیب است که پاسخ نداد وبه قیم هم پیام دادم خودش دنبال کند وبه خواهرم هم گفتم برای پیگیری وگله هم به لطفی کردم- شهرام دعوت کرد منزل آنها برویم که دیروقت بود به بعد موکول کردم وتشکر کردم از لطفش- رضا پسر عمویم و جمال همسایه مان هم تماس گرفتند که احوال پرسی کنند توان صحبت نداشتم و پیام دادم وتشکر کردم از لطف آنها- پسر وحیده هم از پیگیری وارجاع نامه اش گفت که قبلا به من گفته بود نامه را نگرفته اند؛ بنا شد برود دنبال کند- امروز بدهی سیم کارت وخرید های دیگر اقلام خوراکی ومصرفی خانه را هم که میفرستند تا بعد من حساب کنم تسویه کردم- ایران اطلاع داد مادرش را بیمارستان برده وآنژیو کرده اند؛ آرزوی شفای عاجل دارم واحوال پرسی کردم- از اژدری پیگیری پرونده اش واعسار شدم که گفت اطلاعی هنوز نداده اند- بنا زاده برای پرونده اش که مجازات تکمیلی هنوز مانده است به قوت خود مشورت کرد توصیه کردم حداقل برود نزد دادستان یا معاون اول او- عبادی اطلاع داد که می آید سری بزند وهماهنگ می کند واحوال پرسی کرد- یاوری هم احوال پرسی کرد که تشکر کردم- پیگیر وضعیت رضا شدم ؛ شایسته ومادرم هم دعوت کرده اند که بروند خانه وتعارف کرده بودند که نرفتند که درحال رفتن به ام آر آی رفتن بودند- امیدهم از مصاحبه برای رفتن سرکار جدید گفت؛ آرزوی موفقیت برایش دارم- دوجلد کتاب وسررسید حقوق

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: جمعه 25 فروردين 1402 ساعت: 3:43

به نام خدااحوال پرس علی شدم و با آمین هم تصویری صحبت کرد- دکتر حسین احوال پرسی کرد وگفت میخواد برای من دارو بفرستد گیاهی برای سرفه وبنا شد با امید هماهنگ کند- عمران آمد سری زد و برایش تعدیل اقساط رسیده بود که ماهی ۱۰ میلیون تومان شده ووقت رسیدگی دادگاه حقوقی هم برای ماه بعد معین شد وبا او هم سری به حاج محمد قصاب زدیم واز مغازه مجاور او هم داروی گیاهی گرفتم؛ اورا مرد خوب ومنصفی یافتم ومقداری ماهی وگوشت هم خریدم؛ من از کیفیت گوشت چیزی سر در نمی آورم اما خانواده وعمران هم بسیار از کیفیت آن تعریف کردند- همسر ملکوتی هم تماس واحوال پرسی کرد؛ از احوال پرسی اش تشکر کردم- مازیار هم پیام داد واحوال پرسی کرد- خسروهم همچنین احوال پرس بود- امید گفت مصاحبه رفته واز مصاحبه برای محل کار جدید راضی بود- آمین آمد کمی با او سرگرم بودیم و آرمان هم کمی عوارض تب ولرز دارد وخدا کند باز کرونا نباشد- شهرام از روند درمان رضا گفت وتاکید کرد حسین برادر همسرم هم رفته سر زده که تشکر کردم- سجاد دوستم هم در مورد باج گیری در بازار گفت ومشورت کرد- همسر بابک همسایه مان از سرقت گوشی بابک در ایام عید وهمچنین خواهر زاده اش گفت- تاجری هم احوال پرسی واز کارهای محرم دوست مشترکمان ودکه ای که در تجریش باز کرده گفت- ناعم برای رمز ارزها مشورت کرد که گفتم وارد آن نشود ربسک بالایی دارد- ایمانِ نورالدین هم از فوت یک بستنی فروش قدیمی در باغ شیخ اهواز گفت که من نمیشناختم البته؛ روحش شاد.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: جمعه 25 فروردين 1402 ساعت: 3:43

به نام خداامشب حلول ماه مبارک احراز وفردا اولین روز ماه است؛ با اینکه داروهای متعددی مصرف میکنم ودر ساعات مختلف وحالم هم مساعد نیست اما از دکتر سعید پرسیدم برای روزه داری وفعلا اجازه نداد واین سعادت از من موقتاَ رفته است وعصر هم با تشدید سرفه هایم مجددا رفتم ویک دگزا زدم ومقداری هم اقلام دارویی برای خوراکی برای آمین خریدم؛ برکات وتفضلات الهی را از خدای بزرگ برای همه مسلمانان وعزیزانم وسایر مومنین در این ماه آرزو دارم- مودم های اینترنت بسیار اذیت میکرد و مرتب خراب میشد که یاد مولایی افتادم وسوال کردم از مودم های رومیزی که نمونه فرستاد ویکی خریدم ولطف کرد با پیک فرستاد فعلا که عالی است وبه هر سیم کارتی هم میخورد- احسان دوستم وسولماز خواهر دوستم ودوستان دیگری هم تماس میگرفتند که تبریک بگویند که توان صحبت نداشتم وبعدا کلا گوشی را خاموش کردم بیش از این خجالت زده نشوم- عمو غلام مرا تلفنی پیدا کرد وخیلی برای پیام تبریک تولدش وکادوی آن تشکر کرد- امید زحمت کشید و امروز پیگیر کارهای من بود که تشکر کردم از لطف او- علی پیام داد که پولی از پدرش که نزر من بود را چه زمانی میتوانم به آنها پس دهم؟ و تعجب کرد که گفتم فردا صبح! و از امید خواستم فردا برود بفرستد؛ خودمم هم میخواستم بزودی بفرستم که خودشان گفتند وبهتر؛ از مشارکت آنها در این مدت هم تشکر کردم- احوال پرس آرمان شدم که درحال مطالعه بود- شهرام تماس وبرای عیدی ها که قبض های خانواده را پرداخت کرده بودم تشکر کرد وبرایشان جالب است این شیوه عیدی دادن؛ غزل هم همینگونه تشکر کرد- یاسی ؛ وحید دوستم وساجدی هم تشکر کردند- خواهرانم عیدی برای بچه ها فرستادند که از توجهشان تشکر کردم - آخر شب متنی از تبریک عید حسین دوست جوانم رسید که دلی بود؛ از توجه

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1402 ساعت: 1:58

به نام خدامطالب چند روز معوق را نوشتم که حال نوشتن نداشتم وتوان هم- آرمان سری به مزار برادرش زده بود با مادر وبرادر وخاله اش وپدر ومادر بزرگش؛ عکس فرستاد وگفت شاید فردا جنوب بروند؛ آرزوی آرامش وشادی برایشان دارم- شب برای مقداری خرید شهروند رفتیم والبته کمی خسته شدم وبی حال وابتدا در ماشین کمی چرت زدم وبعد که رفتم ازدحام جمعیت در صندوق ها هم من وهم آمین را کلافه کرد؛ یک خانواده هم لطف کردند نوبت خود را به ما دادند وزودتر آمدیم؛ خیلی آمین در چشم مردم بود ویک خانم هم به مادرش گفت برایش اسپند دود کن؛ کمی نگران شدم- برای ادامه درمان چشمم از متخصص سوال کردم چون قرمزی چشم کاهش پیدا کرده نیازی به ادامه درمان هست؟ گفت بله تا ده روز ادامه یابد ودرمان قطع نشود فردا برای داروهای گوش وحلق وبینی هم از متخصص دیگری بپرسم که چه باید کرد؟اصولا این داروها کلِ بدنم را خشک کرده با قوی بودن آن- عمران بیرون و در شهر بود وکتابفروشی ها سری زده بود ومیگفت اکثرا بسته بوده اند وخسرو هم احوال پرسی کرد وفاطی هم جویای روند درمانم شد-در مورد مرخصی امینی از همسر وبرادرش سوال کردم وگفتند مرخصی نداده اند؛ عجیب است وتماسی هم با من نداشته است بدانم مشکل چیست؟- یکی از دوستان اطلاع داد که بنا به پیشنهاد همسرش قرار است برای سلامت من نذری دهند؛ شرمنده شدم وبرای دل بزرگ ومهربانشان دعا میکنم- داماد دیانا اطلاع داد اولین روز کاری مغازه رفته ودیده شیشه ویترین شکسته است؛ گفتم قضا بلایی بوده وصدقه ای دهد وبا یاد خدا سال جدید را شروع کند؛ خیر است ان شاالله- عکس هایی در کانال خانه علیپور دیدم مربوط به عبادی وایمان ونیک وتدین وشهیری؛ پیشنهاد کردم پیامک بفرستند وسال نو را تبریک بگن حتما خوشحال میشوند که یادشان بوده اید- مولای

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1402 ساعت: 1:58

به نام خداسردرد های شدید امروز هم ادامه یافت، با دکتر حسین، دکتر سعید و دکتر ثابتی هم مشورت کردم و گفتند باید درمان ادامه پیدا کند تا این عوارض رو به کاهش برود-از دکتر موسوی هم برای ادامه مصرف قطره های چشم سوال کردم که گفت تا ده روز باید ادامه یابد مصرف آن، خلاصه اوضاعی شده-آمین امروز تب کرد و تا شب صبر کردم شاید بهتر شود وبیمارستان نرویم ولی بی حالی و سکوت ونگاه های بیماری او بسیار مرا بهم ریخت و اورا بیمارستان رساندم اما مادرش برد و من اصلا نای راه رفتن نداشتم و در ماشین دراز کشیدم، همانطور که دکتر سعید هم گفته بود تب گوارشی بوده و تجویزهایی کرد و آخر شب البته اندکی بهتر شد- خاله های آمین هم لطف کردند گفتند فردا بر میگردند، تشکر کردم-یکی از دوستان هم اطلاع داد امشب افطاری به نیت من داده وآرزوی شفای عاجل، تشکر کردم-امروز به امید هم گفتم بیمه تامین اجتماعی خودم و امین را تمدید کند که انجام داد،برای امین هم با اینکه مرتب تذکر داده بودم چک کند سقف حق بیمه را که توجه نکرده بود و مشمول جریمه شد، خود امید هم برای بیمه گفت صبر کنیم ببینم چه میخواهد کند تا بعد-مادر و علی و خواهرها هم نگران حال من و آمین بودند که تصویری تماس و احوال پرسی کردند-سید مهدی هم احوال پرسی کرد ونتوانستم جواب دهم مثل دیگران که عذرخواهی کردم واز خاله هم-پیام های متعددی هم برای من برای ایام عید و ماه مبارک آمد که تلاش کردم پیامکی پاسخ و تشکر کنم-دکتر میعاد هم زنگ زده بود متوجه نشدم و بعد پیام داد احوال پرسی کرد تشکر دارم از توجهش-آخر شب هم شنیدم خانم دانشور بیمار شده اما بیمارستان بستری نکرده اند، آرزوی شفای عاجل برایشان دارم

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1402 ساعت: 1:58

به نام خدامژده همسایه مان بیمه نامه بدنه ماشین را صادر وفرستاد که تشکر کردم و حق بیمه را فرستادم- مهران دوستم مراسم ختم خاله اش را فرستاد که اگر کمی حالم بهتر شود شرکت کنم- سهام احوال پرسم از طریق آرمان شد که تشکر کردم- خسرو توصیه هایی برای خلط ودرمان سریع تر داشت که بنا شد روی اینها که انجام میدهم انجام بدهم ببینم چه میشود؟ سرکه وبابونه واین چیزها بخور دادن- به افسانه و فرانک برای طاووس گفتم که پیگیر حکم نهایی اش از حل اختلاف بشود- علی آمد سری زد و مقداری هدایا وکادوهایی را که به او داده بودند وبن خرید هاکوپیان را با قیمت های بسیار پایین به من داد که تشکر کردم وبا بن آن اگر بتوانم کت وشلواری بگیرم؛ فردا هم عازم سر زدن به خانواده است که ان شاالله به سلامت برسد- امیر عبادی اطلاع داد فرمانده نیروی دریای سپاه در مراسم فاتحه برادرش شرکت کرده وظاهرا آن مرحوم هم مثلِ حافظ؛ سرهنگ نیروی دریایی بوده- سلطانی مقداری وسایل پروتوییتی همراه سررسید برای عید فرستاد که تشکر کردم از معرفتش- فضه هم احوال پرسی کرد که تشکر کردم از لطفش- لطفی ونسرین خانم هم لایحه پیش نویس استدعای اعاده دادرسی را فرستادند که بنظرم آمد بسیار با متانت نوشته شده است- دوستان متعددی امروز با پیام های خودشان واحوال پرسی شرمنده ام کردند از ذبیح دوست قصابم تا سهیلا امامی و زهرا دختر سعید و دختر نخعی و دوستان دیگر که از یکایک آنان متشکرم- جنتیان هم اطلاع داد فردا برای مواجهه دادسرا می روند که ان شاالله خیر است- آخر شب کمی تب مجددا آمد اما گوش سمت چپم درد گرفت والان نمیدانم به بیماری ام ربط دارد؟ویا پریشب حمام رفته ام آب مثلا در گوشم مانده است؟بهر حال امیدوارم درد تشدید نشود.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 2 فروردين 1402 ساعت: 14:42

به نام خداتا صبح درد شدید گوش بسیار آزارم داد و دم صبح مزاحم خانواده نشدم وناچارا میدانستم موقع نماز مادرم بیدار است زنگ زدم وگفت گوشم را با کهنه داغ نگه دارم وبعد همسرم هم آمد انجام داد وبخور کمی به گوش داد ودود واین کارها؛ کمی بهبود یافتم؛ پیامکی به دکتر سعید ودکتر ثابتی هم گفتم که دکتر سعید گفت اگر درد برگشت باید گوش معاینه شود و دکتر ثابتی تا عصر پاسخ نداده بود که عذر خواهی کرد وگفت درگیر بیماری مادرش بوده و چون عصر درد برگشت نوبت اینترنتی گرفتم وتنهایک خانم متخصص برای امروز نوبت داد که با امین وآرمان ناچارا رفتیم؛ جالب بود که در مطب گویی من وصله ناجور بودم همه دختر ها وخانم ها در صف معاینه برای جراحی بینی!! ومن تنها بیمار درمانی! لطف کردند و زود معاینه و نسخه تجویز کردند و به سرم و آمپول ضد عفونت وآنهم زدن در بیمارستان توصیه کردند؛ در حال رفتن به بیمارستان بودیم که با دکتر ثابتی مشورت کردم وگفت اصلا نزن ونیازی به این مشقت نیست وبا سوالاتی مبتنی بر درمان وتجربه؛ نسخه نوشت وآن را از داروخانه گرفتم واز شب شروع به درمان کردم بر پایه خوراکی؛ امیدوارم بهبودی حاصل شود البته تا آخر شب دردی برنگشت اما کمی در اتاق خوابیده بودم نفسم گرفت که فوری با کمک امید وآرمان به صحن خانه برگشتم- جالب اما دکتر سعید بود که از دهانش در آمد که من مبتلا به کرونا بوده ام ونخواسته اند به من بگویند وخوب هم شد نگفتند وعلی نگران بوده مبادا از من بگیرد که اینجا بوده!- در برگشت از دکتر با استفاده از بُنی که علی داده بود رفتم هاکوپیان و دیدم به اندازه کافی کت وشلوار دارم وامین هم نخواست برای آرمان کت وشلوار وکفش خریدم وچقدر این بچه زیبا وجنتلمن تر شد با این کت وشلوار؛ مرتب تشکر کرد ومن خوشحال که از خوشحالی

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 2 فروردين 1402 ساعت: 14:42

صفحه بندی